سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
روان شناسی و مشاوره
 
علل ضعف در یادگیری

در افراد سالم، ناتوانی یا ضعف در یادگیری، دلایل مختلفی را شامل می شود. یکی از این دلایل عمده، نداشتن هدف(Goal) برای یادگیری است. همه ما می دانیم که هدف، ایجاد انگیزه(Motive) می کند. وقتی هدف، متناسب با علایق، توانایی ها و امکانات اجرایی یادگیرنده باشد، علاقه برای یادگیری در او به وجود می آید. بسیاری از مواقع، هدفی مشخص، روشن، قابل دسترس و متناسب با یادگیرنده و امکانات اجرایی او، باعث می شود که یادگیری به خوبی صورت نگیرد. پس داشتن هدف، می تواند ناتوانی در یادگیری افراد سالم را، مرتفع نماید.

بعد از اینکه هدف یا اهداف شخص برای یادگیری مشخص شد، انگیزه، خودش را نشان می دهد؛ چرا که یادگیری، به انگیزه یا علاقه نیاز دارد. انگیزه، به معنی میل و رغبت برای رسیدن به یک هدف معین است. هر چه انگیزه بیشتر باشد، فرد در راه رسیدن به آن هدف، کوشش و فعالیت بیشتری می کند. بسیاری از ما کودکان و یا نوجوانانی را می شناسیم که مثلا در درس ریاضیات ضعیف هستند و اطلاعات بسیار کمی درباره آن دارند؛ در حالیکه در فعالیتی مانند ورزش فوتبال، وضع بسیار رضایت بخشی دارند و با علاقه و دقتی خاص، برنامه های فوتبال را دنبال می کنند و اغلب تعجب می کنیم از این که می بینیم چه اطلاعات دقیق و وسیعی در این زمینه دارند. فرق بین معلومات کودک یا نوجوان در زمینه درسی مانند ریاضیات و فعالیتی مانند فوتبال در این است که فوتبال، مورد علاقه و توجه اوست؛ ولی به ریاضی، علاقه چندانی ندارد. بنابراین، هنگامی که انگیزه برای یاد گرفتن وجود داشته باشد، فرد در راه انجام آن، کوشش می کند؛ ولی اگر انگیزه وجود نداشته باشد، فرد معمولا در صدد یاد گرفتن برنمی آید. لذا می بینیم که یکی از دلایلی که کودکان و نوجوانان مطلبی را به خوبی یاد نمی گیرند، بی میلی و نداشتن انگیزه است.

برای اینکه شخص چیزی را به خوبی بفهمد و یاد بگیرد، باید ابتدا به آن توجه(Attention) کند. به طور کلی هر چه بیشتر به چیزی توجه کنیم، بهتر آن را درک می کنیم. اشخاصی که دارای توانایی های حسی(بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی، و بساوایی) سالمی هستند و می توانند آن ها را به درستی به کار ببرند، اغلب به علت ندیدن یا نشنیدن چیزهایی که در محیط آن هاست، فرصت هایی را برای یادگیری از دست می دهند. علت اساسی این امر، در عدم توجه کافی است(به یادداشت بعدی وبلاگ مراجعه نمایید).

قدرت یادگیری، همچنین به میزان رشد جسمانی و روانی(ذهنی، عاطفی، اجتماعی، اخلاقی) ما بستگی دارد. تجربه نشان داده است که بسیاری از کودکان سالم، در سن 5 سالگی به آن درجه از رشد ذهنی خود نرسیده اند که مثلا مثلثات یا لگاریتم را به روش های معمول آموزش، یاد بگیرند. در این مورد، ناتوانی کودک در یاد گرفتن مثلثات یا مطالب پیچیده، به علت اشکال یا نقص جسمانی و روانی نیست؛ بلکه به این دلیل است که ذهن او هنوز رشد کافی نکرده و لذا نمی تواند بسیاری از مسایل مشکل ذهنی را بفهمد. این مسئله را در مورد بسیاری از کودکانی که زود به مدرسه رفته و آمادگی کامل ذهنی و عاطفی نداشته اند، مشاهده می کنیم. همچنین ایجاد هر نوع جهش در روند تحصیلی باید دقیقا بررسی شود؛ زیرا این چنین جهش هایی که همراه با از دست دادن بعضی از امکانات تجربی است، باعث می شود که فرد نه تنها در کوتاه مدت؛ بلکه در بلند مدت زندگی آینده نیز دچار دشواری ها و ناسازگاری های فردی و اجتماعی شود.

توانایی فرد برای فراگیری در موارد بسیار، به زمینه یا پیشینه معلومات بستگی دارد. مثلا برای این که نوجوان لگاریتم را به خوبی و درستی بفهمد، باید قبلا چهار عمل اصلی ریاضی را یاد گرفته باشد، یا اگر بخواهیم به شخصی راجع به رشد کودک چیزی بیاموزیم، باید ابتدا او را با اصول و مبانی رشد جسمانی و روانی کودک آشنا و بعد مطالب پیچیده تر را مطرح کنیم. اگر سعی کنیم به یک نوجوان بدون آن که با اطلاعات پایه ای آشنایی داشته باشد مطالب پیچیده ای را بیاموزیم، او نمی تواند آن ها را به خوبی و درستی یاد بگیرد.

همان طور که می دانیم، حواس(بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی، و بساوایی) ابزار تماس ما با دنیای خارج است و به وسیله حواس است که ما اطلاعاتی را از دنیای پیرامون خود می گیریم؛ لذا در شرایطی که فرد دچار نقص جزیی یا کلی حسی باشد، نمی تواند اطلاعات را به درستی از محیط بگیرد، و در یادگیری نیز با دشواری هایی رو به رو خواهد شد. به طور کلی، در شرایط عادی و غیراستثنائی، با افرادی برخورد می کنیم که یا دارای نقص جزیی حسی(مانند دوربینی، نزدیک بینی و ...) هستند یا عیب حسی کلی تری دارند. برای اینکه افراد بتوانند حداکثر استفاده را از امکانات حسی و حرکتی موجود خود بعمل بیاورند، با توجه به نوع نارسایی و اشکال و شدت آن، باید وضعیت مناسبی برای یادگیری آن ها فراهم آورد.

می دانیم که ناتوانی در یادگیری یا حتی احساس آن در بسیاری از موارد، ممکن است منجر به بروز حالات عاطفی مختلفی چون ترس از شکست(عدم موفقیت)، نداشتن اعتماد به نفس، ترس از یاد نگرفتن، ترس از تمسخر یا مورد تنبیه قرار گرفتن، اضطراب شدید و ... شود؛ ولی در مواردی نیز می بینیم که این حالات عاطفی، خود باعث ناتوانی یا ضعف در یادگیری می شوند. مثلا کودکی که به دلایل مختلف از شکست می ترسد، غالبا نمی تواند به یادگیری بسیاری از مطالب و موضوعاتی که ممکن است از نظر والدین یا مربیان سودمند باشد، اقدام کند. کودکی که اعتماد به نفس ندارد و یا می ترسد که مورد تمسخر همسالانش قرار گیرد، آرامش و شرایط مناسب عاطفی را برای یاد گرفتن ندارد. اضطراب در بسیاری از کودکان و نوجوانان خجول، باعث می شود که آن ها نتوانند در برابر جمع، مطلبی مانند شعر یا انشاء را ارائه کنند؛ هر چند که آن را به خوبی یاد گرفته باشند.

گاهی بین دو مطلب یا دو پدیده، رابطه ای برقرار است که یکدیگر را تقویت می کنند. در این صورت، هم مطلب بعدی به آسانی در ذهن جای می گیرد و هم به علت رابطه ای که بین مطلب قبلی و بعدی وجود دارد، یادآوری هر دو مطلب، بهتر صورت می گیرد؛ یعنی تداعی مثبت(Positive association) انجام می شود. کسی که زیست شناسی آموخته، در یادگیری بهداشت، موفق تر است. تاثیر آموختنی ها بر یکدیگر فقط در مورد مطالب و دانستنی های ذهنی نیست؛ بلکه بین دو مهارت(حرکتی) نیز دیده می شود. برای مثال، کودکی که مدتی سه چرخه سواری کرده، راندن دوچرخه را آسان تر از کودکی که سه چرخه سواری نمی داند، یاد می گیرد و آن کسی که راندن موتور سیکلت را به خوبی آموخته، با اشکال کمتر و سرعت بیشتر، راندن اتومبیل را می آموزد. همچنین فردی که رانندگی اتومبیل را می داند، برای راندن تراکتور و ماشین خاکبرداری، موفقیت بیشتری دارد. البته در مواردی نیز یادگیرهای قبلی، می تواند تاثیر منفی در یادگیرهای بعدی داشته باشد و یا یادگیری های جدید می تواند یادآوری مطالب قبلی را با مشکل مواجه نماید.(در این مورد نیز در یادشت های بعدی، توضیحاتی ارائه خواهد شد).    

 


کلمات کلیدی: یادگیری

نوشته شده توسط علیرضا نصیرزاده(روان شناس) 96/8/5:: 3:48 عصر     |     () نظر
<      1   2   3   4   5   >>   >
درباره
صفحه‌های دیگر
لینک‌های روزانه
لیست یادداشت‌ها
پیوندها
آرشیو یادداشت‌ها