سفارش تبلیغ
صبا
روان شناسی و مشاوره
 
چرا جوانان ازدواج نمی کنند؟! قسمت اول

یادش بخیر، چقدر آن روزها ازدواج آسان بود و عشاق چه زود به هم می رسیدند و خانواده تشکیل می دادند. این روزها از عشق، احساس، شور و حال و جذبه، شیفتگی، بیقراری، طی مراحل دوازده گانه عاشقی، وفاداری، فداکاری، ایثار، قناعت، ساختن به درآمد ناچیزی که روز به روز بر اثر کاهش قدرت ریال تو سری خورده کمتر و بی بهاتر می شود، تقریبا اثری باقی نمانده است. نسل جوان خود را مغبون، دست خالی، بدون سرپناه و رها شده در کوران حوادث می بینید.

نگاهی به نگاه دیگر از سر عشق و واله گی دوخته نمی شود، مجال نگاه کردن نیست. یکی دو ماه پیش در صومعه سرا که چهل، پنجاه سال پیش دهستانی بیش نبود، پلیس به خانه ای می ریزد و صدوپنجاه پسر و دختر را که در آن خانه دعوت شده اند، به دستاویز برپا کردن فسق و فساد، بازداشت می کند.

گناه، برگزاری پارتی، آخر روستازادگان پیشین چه از پارتی می فهمند؟ چگونه در کشوری که بکارت دوشیزگی مهمترین سرمایه یک دختر انگاشته می شود صرف گرد آمدن صدوپنجاه دختر و پسر در یک خانه، فسق و فساد حادث می شود؟ کشاندن این جوانان به کلانتری و بازداشتگاه و دادسرا، چه تاثیر منفی در ذهنیت آنان باقی می گذارد؟

همه در تظاهر به زهد و تقوی از هم پیشی می گیرند، دور هم آمدن 150 دختر و پسر روستازاده پیشین گناهی غفران ناپذیر است اما دزدیدن میلیاردها تومان از خزانه بیت المال، رباخواری بانکها با وجود آن همه تذکراتی که مراجع می دهند، بالا کشاندن بهای همه اقلام کالاهای مورد نیاز و مایحتاج مردم گناه نیست؟! از عشقی که مایه ازدواج شود، اثری به جا نمانده است. در مطبوعات اصلا از اشعار تغزلی خبری نیست. نسل حاضر نه داستانهای پر شور و اخلاقی مستعان را خوانده و نه به مقدس بودن عشق می اندیشند، نه داستانهای عاشقانه عرفانی را. صفحات حوادث، آکنده از جنایات و آدم کشی ها و زورگیری ها و قمه کشی ها و بانک زنی هاست. من هیچ اثری از عشق معصومانه با سودای ازدواج نمی بینم. فقط مسائل جنسی مطرح است.

ده سال پیش مجید مهران دیپلمات کهن و برجسته ایرانی در کتاب«در کریدورهای وزارت خارجه چه خبر؟» اظهار خوشحالی و افتخار می کرد که شب می تواند تا ساعت 24 حتی 2 بامداد در شهرک اکباتان و شهرک غرب قدم بزند و کسی مزاحم او نمی شود و کیف پولش را مطالبه نمی کند و سرکوفت به امریکایی ها می زد که«از ساعت 7 بعد از ظهر قدم زدن در نیویورک و شیکاگو و بسیاری از شهرهای دیگر امریکا خطر رویارویی با آدمکشان و کیف ربایان وچاقوکشان و مسلح به اسلحه گرم را به همراه داشته است».

دیروز کارگردان جوانی برایم نقل می کرد که شب هنگام دچار زورگیری شده که با نشان دادن نیش چاقو خواسته کیف پولش را به او دهد و وقتی او داده، دزد از کارگردان شنیده که فقط 35 هزار تومان پول در کیفش است، پول را برداشته و کیف را بر سر او کوفته و سرش تشر زده«خاک بر سرت! ای کاش کارگردان کلاه قرمزی دم چکم می افتاد که 5 میلیارد تومان کاسبی کرده. آخر بی بته به شما هم می شود گفت کارگردان؟ با 35 هزار تومان چقدر می توانم شیشه بخرم و رفع خماری کنم؟ فلان فلان شده، دلار 3000 یا 4000 هزار تومان شده بعد تو 35 هزار تومان پول با خودت داری؟ پول دو سه پرس چلوکباب؟».

کارگردان می گفت: آن قدر خندیدم که دزد هم به خنده افتاد. سوار موتورش شد که برود و شیشه و کریستال مورد نیازش را تهیه کند و بکشد و زودتر از خماری درآید. در حالیکه غرولند می کرد که سرشبی چقدر بدشانس بوده است.

نسل حاضر از بس در اطراف خود تبعیض می بیند، به نوستالژی روی می آورد به این که در گذشته چیز آرام و زیبا و روشن و خوب و قشنگ و ایده آلی بوده و بعد همه چیز را به هم زده اند در حالیکه واقعیت این نبوده است.

نسل سالهای 1350 به مراتب از نسل امروز بیشتر دچار تبعیض و دیدن طبقات بالا و پایین و تمایز زندگی آنان باهم بوده و آن قدر ضربه خورده و به خشم و تنفر گرفتار شده بودند  که در فاصله سالهای 1344 تا 1357 شاید حدود 400 تن دانشجو و جوان چه پسر و چه دختر در درگیری های خیابانی با پلیس و تک تیراندازان کمیته مشترک مبارزه با خرابکاری جان فدا می کردند تا از شر آن همه تبعیض و نادیده گرفتن جوانان آسوده شوند. بودند جوانانی که وقتی دستگیر می شدند، با بلعیدن قرص سیانور خودکشی می کردند، اینها واقعیت محض است.

به هر ترتیب عشق جایی در ازدواجهای  امروز ندارد و غالبا ازدواج نوعی معامله دو دوتا چهارتا تجاری است که دختری می کوشد با جوانی ازدواج کند تا تشکیل خانواده دهد. هزینه سنگین زندگی را از شانه خانواده خود و پدر و مادرش بردارد و گردن مرد جوانی اندازد که خواسته خانواده تشکیل دهد از همان ابتدا تعداد سکه های طلا که قیمت آن از 200 تا 300 هزار تومان اکنون به بالای یک میلیون و 250 هزار تومان افزایش یافته، داماد را به صورت غلامی زرین کمر درمی آورد که باید مدام مراقب همسرش باشد تا هوس نکند عندالمطالبه مهریه کند و اگر طرف نداشت بدهد، روانه زندانش کند.

آمده اند مهریه را به نرخ روز کرده اند اما حقوق حقوق بگیران، متعلق به عصر خشایارشاه و آلب ارسلان و پادشاهان شبانکاره و قراختاییان است. در گذشته های دور، در عصر امویان و عباسیان هر کنیزی قیمتی داشت که هر چه زیباتر و ماهرتر و سیمین برتر بود، بهای آن افزایش می یافت. اکنون عروس را بر کفه ای و سکه ها و شمش های زر را بر کفه ای دیگر قرار می دهند و در حقیقت عروس خانم خریداری می شود نه آن که بر سر سفره عقد نشیند و شوهر کند و خانواده تشکیل دهد.

هزینه های عروسی، شامل: گل و طلا و آئینه و شمعدان نقره و لباس و آرایش عروس و فیلمبرداری و عکاسی حدود 30 تا 40 الی 50 میلیون تومان درمی آید. شخصی می گفت: آنقدر هزینه ها بالا رفته که هیچ جوانی جرات ازدواج نمی کند. بنابراین زن، کالایی خطرناک و زیان رسان دست نیافتنی، تابو، و گران شده که گهگاه افراد شرور به جای خواستگاری رفتن ترجیح می دهند دست به ربایش و تجاوز به عنف بزنند و حتی فرجام تلخ آن را که به دار آویخته شدن است پیش بینی می کنند ولی از جنایات شرورانه خود منصرف نمی شوند... ادامه دارد

منبع:

- معتضد، خسرو. هفته نامه امید جوان، شماره 799  شنبه 11 آذر 1391 صفحه 6.


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط علیرضا نصیرزاده(روان شناس) 91/9/16:: 1:44 صبح     |     () نظر
   1   2   3      >
درباره
صفحه‌های دیگر
لینک‌های روزانه
لیست یادداشت‌ها
پیوندها
آرشیو یادداشت‌ها